گاه حیران گاه گریان میشوم
گاه گریان گاه حیران میشوم
پیش تو لالم، کَرَم، کورم، گُمم
هرچه را تو خواستی آن میشوم
من گناهم تو ثوابم میکنی
کُفرَم و در صحن ایمان میشوم
از همه بر تو پناه آوردهام
از همه جز تو گریزان میشوم
دور زائرهای تو میگردم و
در حَرَم کَلب نگهبان میشوم
جای مُهر خویش هنگام نماز
خیره بر آیینهبندان میشوم
آب و نان مال بقیه من فقط
کاسه لیس ظرف سلطان میشوم
من ز قم سوی تو میآیم رضا
تلخم و پیش تو سوهان میشوم
کعبه جایش بر سَر اما بیشتر
من هوایی خراسان میشوم
ای خدا شکرت، فقیرم چون فقط
راهی حج فقیران میشوم
آنقدر گفتم رضا جانم رضا
تا که سَرمَست حسین جان میشوم..
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:51
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
سید پوریا هاشمی


ارسال دیدگاه