خراب و مضطرم ، غمش نمیشه باورم
چیکار کنم دلم ، لک زده واسه رهبرم
برای خنده هاش ، واسه تَرنُمِ صداش
شهید شده آقام ، یکی بگه دروغه کاش
همیشه هرکجا ، دعا میکرد برای ما
جایی نرفت و موند ، تا آخرش به پای ما
که خونِواده و ، خودش و کرد فدای ما
فداییِ وطن
ای رهبر شهید من
با حال مضطری ، با بازخمای بزرگتری
دلای ما همه ، مونده توو بیت رهبری
انـگار خـزون شده ، بارونـا بـی امـون شده
فدای چفیه ای ، که غرق خـاک و خون شده
فدای اون بدن ، که زخمی موند و بی کفن
یا خونواده ای ، که واسه حفظ این وطن
پرپر شدن زیرِ ، اون بُمبای سنگرشکن!
فداییِ وطن
ای رهبر شهید من
خودش یه روضهس این ، حال خرابم و ببین
نمی دونم تنش ، مونده چقد روی زمین
لعنت به دشمنش ، چه وحشیانه کشتنش
اصلاً نمیدونم ، که چیزی مونده از تنش
ناشُکری کردم و ، کم شده سایهش از سرم
مبهوتم این روزا ، هنوز نمیشه باورم
که بیت رهبری ، شد قتلگاه رهبرم
فداییِ وطن
ای رهبر شهید من
عذابه بی حساب ، حال دل همه خراب
محاسن سفید ، شد آخرش به خون خضاب
شهید شد عاقبت ، واسه رهاییِ ماها
ما قول دادیم ولی ، اون شد فداییِ ماها
غم شهادتش ، شده عذاب اُمّتش
کسی تو این جهان ، ندیده به شباهتش
ندیده رهبری ، بشه فدای ملتش
فدای غیرتت...
مبارکه شهادتت
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:15
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
بهمن عظیمی


ارسال دیدگاه