(( چه بگویم نگفته هم پیداست ))
(( غم این دل مگر یکی و دوتاست ))
به هم ریخته است بارگاهی
(( به همم ریخته است مدتهاست ))
مدتهاست با یاد تپ مأنوسم
كربلا منما از خود مأيوسم
محتاج يک لحظه ای پابوسم
با رؤيات
مأنوسم
نفس من بسته به يک إمضاست
که بع دست بریده ی سقاست
اگر امشب نگه کند بر من
به خدا این دلم چو کرببلاست
نه هر دم بلکه مولا دم به دم
از هجر بارگاه تو جون میدم
وصل تو گشته تنها امیدم
ای ماهم
خورشیدم
- یکشنبه
- 27
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:15
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه