تو آیینه ی کبریایی علی بن موسی
عجب نیست عبد خدایی علی بن موسی
منم که زدم دست بر دامن مهربانت
تویی که سریع الرضایی علی بن موسی
منم کمترین رعیت ملک بی انتهایت
تو سلطانِ بر ماسوایی علی بن موسی
مرا جای دادی کنارت ولی من کجا و
تو با جایگاهت کجایی علی بن موسی
ندارم دگر ترسی از مردنم چون کنارم
خودت قول دادی بیایی علی بن موسی
شب عشق ما شیعیان است میلادت ای عشق
که دستم بگیری تو با دست امدادت ای عشق
قدمهات بر چشمم ای روح و ریحان نجمه
همه ای به قربان تو ای به قربان نجمه
شده چشم موسی بن جعفر به روی تو روشن
که خورشید آورده ایزد به دامان نجمه
تو جای خودت مادرت حق به افلاک دارد
که جان جهان شیر نوشیده از جان نجمه
تو فرمانروایی و پس مام تو مام سلطان
و اثبات شد هست، هستی به فرمان نجمه
کسیکه نشسته است در بارگاهت نشسته
پی نان موسی بن جعفر سر خوان نجمه
به دل ذره ای نیست تردید علی بن موسی
ولای تو شد شرط توحید علی بن موسی
به پشت سرت از فرشته سپاه ایستاده
و پیش سپاه تو خورشید و ماه ایستاده
به پرهای طاووس نه، بلکه خیل ملائک
ز خود شه پری کنده در بارگاه ایستاده
نشستی به تخت ولایت به پیش تو یکسان
همه مثل هم چه گدا و چه شاه ایستاده
کنار ضریح پر از ازدحام تو امشب
امام زمان نفس و روحی فداه ایستاده
به شوق زیارت که زهرا به دیدارت آید
همه انبیاء سلف بین راه ایستاده
دلم چون کبوتر به مشهد زند پر ز سینه
که آیم به سمت تو با مادرت از مدینه
دلی مثل آهو به دامت گرفتار دارم
سری مثل حلاج دلداده ی دار دارم
شنیدم که یک زائر خسته گفت آمدم تا
ز دست تو درمان بگیرم که بیمار دارم
وجودم لبالب شد از حس مهر وجودت
دخیلم و با خاک نعلین تو کار دارم
سراپا نیازم سراپای دردم نگاهی
من از رو زدن بر کسی غیر تو عار دارم
چه بسیار کار نشد را که شد کردی و من
از این معجزات تو در یاد بسیار دارم
کسی که معطل شود در صف زائرانت
معطل نگردد به محشرکه دارد نشانت
- یکشنبه
- 27
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:47
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد فراهانی


ارسال دیدگاه