ما لشکر بیداریم فرمان بده فرمانده
آماده ی پیکاریم فرمان بده فرمانده
حیدر مددی حیدر ....
بی صبر و قرارم من کن راهی میدانم
از نسل دلیرانم رزمنده ی ایرانم
بر سینه ی دشمن ها بنشسته و بُرّانم
شمشیر به کف داریم فرمان بده فرمانده
حیدر مددی حیدر ....
پُر کن تو خشابم را آور تو تفنگم را
بنگر تو درین میدان رزم من و جنگم را
شوری بده تو اکنون این سینه تنگم را
آماده و سرشاریم فرمان بده فرمانده
حیدر مددی حیدر ....
پیراهن رزمم را پوشیدم و آماده
مانند همه ملّت آزاده ام آزاده
من حبِّ وطن دارم جانبازم و دلداده
ما جمله سوارانیم فرمان بده فرمانده
حیدر مددی حیدر ....
بر قلّه ی پیروزی پرچم به کفم باشد
نابودی اسرائیل آری هدفم باشد
حفظ وطنم ایران اوج شرفم باشد
آماده ی ایثاریم فرمان بده فرمانده
حیدر مددی حیدر ....
- سه شنبه
- 29
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:18
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمود تاری


ارسال دیدگاه