گوشواره:
اللهم
عجّل فرجه(۳)....
العجل ای
غریب جهان، مه بی نشان، حسین زمان
برگرد آقا
میون فتن، نداره قرار، دل شیعیان
العجل ای
امام طرید، شدی بی کس و، وحید و فرید
حقّ تو نیست
که با کینه ها،یه عمریه که،تو هستی شرید
هستی مضطر
چرا هیچ کسی، به یاد تو نیس،در این غصه ها
سرگردونی
توو صحرا و دشت،ولی غافلیم،ازت ای آقا
تویی تنها
امید همه، ببین ما شدیم، اسیر بلا
برگرد آقا
که شیعه ی تو، به غیر از فرج، نداره دعا
من بمیرم
که روز و شبت،با روضه گذشت، امام غریب
اشکت خونه
با غمهای شام،توی قلب تو، نمونده شکیب
بازم آقا
تو تنها میری، رو خاک بقیع، میگیری عزا
می بینی که
هنوز جدّ تو، نداره ضریح، نه صحن و سرا
جدّت صادق
بلاها کشید،چرا کشته شد ، با زهر بلا
عمری بگذشت،
شب و روز او با ظلم و ستم،با صبر و رضا
نیمه ی شب
دویده آقا، به دنبال اسب، توی کوچه ها
وقت بردن
نداشته چرا نه عمّامه ای، نه کفش و عبا
قدش خم شد
با طعنه های یه دشمن پست، براش بمیرم
اهانت ها
به مادر او دلش رو شکست، براش بمیرم
یارب یارب
عجل فرجه، به حقّ دل شکسته ی او
عجل فرج
که خونه ی او گرفته آتیش، با بغض عدو
یارب یارب
عجل فرجه، به حقّ غم امام شهید
عجل فرج
به معصومی که یه لحظه خوشی توو دنیا ندید
یارب یارب
عجل فرجه، به کشته ی صبر، توو کربلا
عجل فرج
به اون سری که رو نیزه ها رفت تا شام بلا
یارب یارب
به زینبی که کشیده بلا تو مجلس شام
عجل فرج
به اون سری که شکسته شده با سنگای بام
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 2:51
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
علی مهدوی نسب


ارسال دیدگاه