بازم مدینه خون به دلها کرد
چشما دوباره خیسه بارونه
باز قصه ی آتیش و خاکستر
حال دل ما رو کی میدونه؟
از روی کینه پیر مکتب رو...
پای پیاده بی عصا بردن
رو خاک سرد کوچه نامردا
آقای ما رو بی عبا بردن
بریدی آقا _ چی کشیدی آقا
به پشت مرکب_ می دویدی آقا
جلو چشه پر اضطراب اهل این خونه
تو رو کشیدنت تو کوچه ها غریبونه
مظلوم...امام صادق
.....
با دست بسته روضه خون بودی
واست بمیرم که شدی مضطر
داغ دلت انگاری شد تازه
پیش چشاته روضه ی مادر
اون مادری که کرده بود پنهون
از شوهرش هم درد پهلو شو
اون لحظه ای که وقتی غسلش داد
تازه علی دید زخم بازو شو
چقد نامردن ، واقعا بی دردن
این مردم ، با علی بد کردن
کسی صدای گریه ی علی رو هم نشنید
کی میدونه میون کوچه ها علی چی دید
مظلوم...علی جانم
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 3:4
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
هاشم محمدی آرا


ارسال دیدگاه