میسوزه خونه من همه کاشونه من
در خونه سوخت و توی لحظه دود شد
توی هرم آتیش تن من کبود شد
فقط ذکر لبهای من یا ودود شد
دشمنم از خداشه
کاری کنه با من که کل زندگیم بپاشه
تا که تو خونه ریختن
دعا میکردم کسی زیر دست و پا نباشه
من پیرمردم اون شب چقدر واسه دخترام گریه کردم
حالا دیگه کوهی از گریه و آه و دردم
به دخترم قول دادم خیلی زود برمیگردم
وای امام صادق ...
اگه حالم خرابه کار بزم شرابه
آخه عمه ما توی بزم می رفت
چهل منزل آواره دنبال نی رفت
چوب و سر بریده
جلوی بابا میزدن به دخترا کشیده
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 3:19
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه