بند اول:
هنگام نبردِ کفر و اسلام رسیده
آن لحظهء موعودسرانجام رسیده
دوران "بزن در رو" به اتمام رسیده
آخر غلطی کرد خودش در خطر افتاد
"با آلِ علی هر که در افتاد وَر افتاد²"
ای قوم یهود از دمِ خیبر بهراسید
ایرانیام، ای قوم ستمگر بهراسید
از قدرت و ایمانِ قلندر بهراسید
میدید یهود است که به دردسر افتاد
"با آلِ علی هر که در افتاد وَر افتاد²"
از هیمنهی شیعهی حیدر بهراسید
از قاسم و از مالک اشتر بهراسید
از خشمِ به جا ماندهی رهبر بهراسید
این اَزرَقِ شام است که از پا دگر افتاد
"با آلِ علی هر که در افتاد وَر افتاد²"
"خیبر خیبر یاصهیون"
"جیش محمد غالبون"
بند دوم:
ای آل یهود ما سر تسلیم نداریم
از موشک و خمپارهیتان بیم نداریم
جز مرگ و خلاصی ز تو تصمیم نداریم
نابودیتان بر لب بانگ سحر افتاد
"با آل علی هر که در افتاد ور افتاد²"
ای خصم ستمکار که ظلم تو عیان است
ای طینت بدکار که همرنگ زمانه است
با لکنت مشکوک اهالی رسانه است
سانسور خبرهای شما از اثر افتاد
"با آل علی هر که در افتاد ور افتاد²"
حرف از نشست و هماندیشیتان چیست؟
این نقشهی نو نیت اصلی شما نیست!
با یک غلط دیگه شدی صفر تو از بیست:(
مردودی صهیون پلید در خبر افتاد
"با آل علی هر که در افتاد ور افتاد²"
"خیبر خیبر یاصهیون"
"جیش محمد غالبون"
- دوشنبه
- 4
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:47
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا مصطفوی


ارسال دیدگاه