فقط عمر و وقف ظهور می کنم
با مهر تو از غم عبور می کنم
با یاد تو و جمعه های فراق
گذرِ عمرمُ مرور می کنم
منی که گناها زمینم زده
جهان بی تو واسم شده غمکده
بگیر دست این نوکر خسته تو
ببین حال من رو که خیلی بده
بگو حرفام و با کی باید بگم
بکش دستتو باز به روی سرم
کی جز تو خبر داره از حال من
دارم غرق می شم توی دریای غم
ببین خستم از این روزای سیاه
پر از ترس و تنهایی و بی پناه
حواست به من باشه ای مهربون
چی می خوام من از تو به جز یک نگاه
نگاهت چه نایابه توو این روزا
جهان خیلی حالش بده زود بیا
ببین زخم دوری داره می کُشم
منو پا رکابت ببر کربلا
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 0:3
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسن کردی


ارسال دیدگاه