خداحافظ ،امام مهربان ما
شدی مهمان ،کنار مادرت زهرا
خداحافظ خداحافظ خداحافظ
خداحافظ،علمدار به خون غلطان
توجان دادی،زبان روزه و عطشان
چهل روز است ،نمی آید صدای تو
اجابت شد ، شهادت در دعای تو
خداحافظ خداحافظ خداحافظ
چهل شب شد،تن پاکت کفن کردند
تورا آن شب،زگودالی درآوردند
نپیچیدند ،حصیری دور اعضایت
لب روزه ،حسین جان ذکر لبهایت
حسین جانم حسین جانم حسین جانم
سلام آقا . هوای کربلا دارم
بدم اما . می دونی که دوست دارم
شب جمعه . رسیده کربلا مادر
زده ناله . کنار پیکری بی سر
حسین جانم- حسین جانم حسین جانم
لبِ تشنه . سر از پیکر جدا کردند
تورو عریان . روی خاکا رها کردند
به پهلوهات . یکی نیزه فرو می کرد
پیش چشمام . تنت رو زیرو رو می کرد
حسین جانم- حسین جانم حسین جانم
دیدم مادر . که گیسوهات پریشونه
لبای تو لگد خورده پر از خونه
شبیه من . زمین خوردی ،گیرافتادی
پیش چشمام. تو ذرّه ذرّه جون دادی
حسین جانم- حسین جانم حسین جانم
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 0:47
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
قاسم نعمتی


ارسال دیدگاه