افتاده حمزه بر خاک
افتاده حمزه در خون
بر پیکرش رسیده
زخم از ستاره افزون
عزا به پا شد
اعضای پیکرش چرا جدا جدا شد
عزا به پا شد
با نیزه ی وحشی رو خاکا جابجا شد
آه و واویلا
وا حمزتا واحمزتا آه و واویلا
وای از دل مدینه
وای از دل پیمبر
با سینه ی شریفش
یارب چه کرده خنجر
خنجر کشیدند
آیه به آیه صورت او را بریدند
خنجر کشیدند
با قلب او قلب پیمبر را دریدند
آه و واویلا...
آه صفیه میزد
آتش به دشت و صحرا
زیر عبا نهان دید
جسم برادرش را
خواهر عزادار
دردا چه کرده با جگر هند جگرخوار
خواهر عزادار
افتاده عریان بر زمین جسم علمدار
آه و واویلا...
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 15:0
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
میثم مومنی نژاد


ارسال دیدگاه