[بند اول]
جهان مست از آواز نگاهت
چه مافوق اعجاز نگاهت
چو دیدم رخسار دلفریبت
شدم مسحور ناز نگاهت
دل،برم حسین
حسین دلبرم حسین...
از چشم حزین تو،بحر غم چکیده است
زاهد از جام رخت،شهد مِی چشیده است
لیلی آشفته شده،رأسش را بریده است
تا سرمه به گوشهی،چشمانت رسیده است
ذات اله،سرّ وجود
ربِّ عوالم به مُلک غیب و شهود
روز ازل،از دم تو
آینه ی ماتم و غم جلوه نمود
(حقیاحسین حقیاحسین)
[بند دوم]
زده آتش دل را پر زلفت
و ما را کشته خنجر زلفت
موحّد آمد به محضر تو
به آنی گشته کافر زلفت
دل،برم قمر
قمر دلبرم قمر...
سلمان خلق دست تو،غازی عباس کبیر
انبیا به محضرت،خِرقِه پوشند و فقیر
امـواج مـلائـکه،بـر نعلین تـو اسیر
اندر مصحف وفا،هستی مرجع و ضمیر
مأمن دل،شد علمت
قبله ی ما سوی ابروان خمت
میکده ی،عشق حسین
می زده ساقی ز مشک تو حرمت
(حقیاقمر حقیاقمر)
امیرعلی صمدی
محمدصادق لک
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 17:18
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه