میزنم دم ز غیوران پر آوازه ی ایران
همان لشکر شیران
که دنیا شده حیران
از این ملت یزدان
همان قوم که هستند همان وعده ی قرآن
همان ها که بمالند زمین پوزهی شیطان
که نقل است رسند آن همه از خطه ی سلمان
بیایند به میدان
توانمند و خروشان
که هستند از آغاز ازل بر سر پیمان
مسلمان، دلیران، به میدان، چو خورشید فروزان
که باشند ز انوار الهی همه تابان
سیاهی است گریزان
شود زار و پریشان
از این قوم درخشان که عبادند به رحمن
متیع اند به هر امر خدا و ولی الله ز دل و جان
کنون دیو و دد و مکر یهود است به جولان
به نور، آخر سر میرسد این خدعه به پایان
فراگیر شود نور به دوران
دو جبهه است در این معرکه عنوان
یکی لشگر انسان که بیارند بهاران
یکی لشگر حیوان که بیارند زمستان
بیایید #خیابان !
الا مردم باران!
به هنگامهی بحران
بیایید چو طوفان
شمایید همان ها که به شکرانه ی ایمان
به نور ولی الله، توکل زده بر ایزد منان
مهیا بکنید عالم امکان که شود عین گلستان
کشانید همه یوسف گمگشته به کنعان
بیاید سر و سامان
رود غصه ی هجران
که ظاهر بشود دین حقش بر همه ادیان
تعالی برسد پهنه ی دنیای بیابان
مدد حضرت سلطان
تو هم روحی و ریحان
و هم جانی و جانان
به هر درد تو درمان
شوم بهر تو قربان
اباصالح یاران
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 22:43
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا زادسرور


ارسال دیدگاه