آخرین لحظههای مهمانیست
سینهها غرق در پریشانیست
سفره را جمع میکنند امشب
آخرین فرصت پشیمانیست
شب آخر چه بیقرار شدیم
بیقرار نگاه یار شدیم
حالمان خوب بود این شبها
ما به این روضهها دچار شدیم
در و دیوار، روزِ عُقبا باش
چوب منبر، تو شاهد ما باش
آه، ای خواهر امام رضا
روز محشر، تو پیش زهرا باش
تو به زهرا بگو ، چهها کردیم
سفرهی گریهای بپا کردیم
تو بگو ما هر آن چقدر که شد
روضه خواندیم، گریهها کردیم
ما طلبکار نَه، بدهکاریم
بدهیهای کهنهای داریم
گریه، ما را شفای عاجل داد
ما بدون حسین، بیماریم
مزد از فاطمه؟! معاذالله
منّتش مانده بر سرم والله
فقط ای کاش یک شب جمعه
با همین بچههای ثارالله
کربلا، پیش یار گریه کنیم
با دلی بیقرار گریه کنیم
همگی، دستهجمع، از داغ
سرِ نیزهسوار گریه کنیم
شب جمعه که مادرش هم هست
پدرش با برادرش هم هست
دم بگیریم یادِ وقتی که ...
لب گودال، خواهرش هم هست
خواهرش بود، بیحیا میزد
نیزه بر جای نیزهها میزد
پیر مردی به نیّت قربت ...
به تنش ضربه با عصا میزد
شرم از ساحتِ امام کنید
حجتاللهست، احترام کنید
خواهرش داد میزد از خیمه
زودتر کار را تمام کنید
- چهارشنبه
- 6
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 0:23
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه