• دوشنبه 18 خرداد 05

 امیررضا فرجوند

شب بیست و سوم -(دیشب عجب شام غریبی داشت زینب)

1

دیشب عجب شام غریبی داشت زینب 
بر روی لب اَمّن یُجیبی داشت زینب 
بیمار عشق از غم طبیبی داشت زینب
ذکر حبیبی یا حبیبی داشت زینب 

از اشک خونین بر دل خود لاله می‌کاشت
از قبر بابا مرتضی سر بر نمی‌داشت

دیشب حسن در گوشه ای تنها و خونبار
یکسو حسینش سر نهاده روی دیوار 
کلثوم قرآن روی سر غمگین ، عزادار
باشد امید خانه بر دست علمدار

یارب به حق فرق بابا مرتضایم
این سه برادر را نگه داری برایم

داغ غم خیبرشکن سخت است بابا
دست تو و بند کفن ، سخت است بابا
هق هق کند بهرت حسن ، سخت است بابا
در کوفیان بی کس شدن سخت است بابا 

بابا میان کوفه تنهاییم برگرد
امشب به یاد داغ زهراییم برگرد

سی سال قبل ای کوه غم کم کم شکستی
ای زخم هایت مانده بی مرهم شکستی 
از داغ کوثر قامتت شد خم شکستی
ای چاه بر درد دلت محرم ، شکستی

سی سال چشمت از غمش تر بود بابا
فرق تو چون پهلوی مادر بود بابا

این خانه دیگر مثل قبل آوا ندارد 
حیدر ندارد ای خدا زهرا ندارد 
دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد 
شوقی برادر ها و خواهر ها ندارد

طفل یتیمی پشت در کوبد به سینه
بابا برایم تازه شد داغ مدینه 

بابا خودت آرام کن دلگیرها را
کنج خرابه سر کشی کن پیرها را
 این خسته ها ، از زندگانی سیرها را
بر دستشان بین کاسه کاسه شیرها را

حال و هوای خانه کِی مثل قدیم است !
بردار سر یک شهر از داغت یتیم است

بگذار امشب زینبت خواند مصیبت
در گوشه ی تنهایی و در بزم حسرت
با نان و خرما میشود بر ما جسارت
من کوفه می آیم ولی وقت اسارت

از کوفه بعد از این خبر داری نداری
بر نیزه میگردد حسینم تشنه قاری 

  • جمعه
  • 8
  • خرداد
  • 1405
  • ساعت
  • 16:34
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید


حجم فایل 745.54 KB
تعداد بازپخش 0
تاریخ بارگذاری جمعه 8 خرداد 1405 21:04

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران