جاریه خون دل از سر علی
رمقی نداره پیکر علی
بچّهها دیگه داریم یتیم میشیم
بسته میشه چشمای تر علی
ماجرای غربتش پایان نداره
زخم فرقش طوریه درمان نداره
دستو پاش میلرزه و رنگش پریده
آخ بمیرم جانِ عالم؛ جان نداره
عرقمرگ؛ رو صورتش پیداست
نفسهایِ؛ پایانی مولاست
دارهمیره؛ منتظرش زهراست
وااااای.... اول مظلوم حیدر
وااااای.....از حق محروم حیدر
پا نمیشه از کنار بسترش
دخترِ دلپریشون و مضطرش
ميخواد از باباش دوباره بشنوه
روضههایی رو که گفته مادرش
تو بگو واسم حدیث کربلا رو
قصهی سرهای از پیکر جدارو
تو بگو بعداً قراره توو چه حالی
من ببینم کوفیای بی وفا رو
میشن اسیر مخدّرات ای وای
توی اینشهر پیش چشمات ای وای
رأسالحسین علی القَنات ای وای
وااااای.....زینب مظلومه
وااااای.....زینب مظلومه
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:50
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد قاسمی


ارسال دیدگاه