بند 1
بهر ملائک امشب شام عزا گشته
شمع و گل و پروانه غرق نوا گشته
شام عزا گشته 2
بلبل کوفه از گلدسته جدا گشته
کوفه و اطفال او غرق بکا گشته
شام عزا گشته 2
ای کوفه بگو پس چه شده یار یتیمان
ای شهر ستمدیده چه شد لنگر ایمان
در عرش الهی ،بر ماتم مولا
غصه به پا گشته
شام عزا گشته 2
بند 2
مسجد کوفه گشته قتلگه حیدر
منبر کوفه شد از خون سرش احمر
کشته شده حیدر 2
آمده ناگه صوت قد قتل حیدر
روح الامین زین غم زد دست عزا بر سر
کشته شده حیدر 2
راحت شده از رنج و غم و غصه ی دوران
با چهره ی گلگون شده بر فاطمه مهمان
هجران به سر آمد ، از رنج محنت ها
راحت شده دیگر
کشته شده حیدر 2
بند 3
کنج خرابه طفلی ناله ی غم سر داد
چشم یتیمی بر در مانده زند فریاد
کشته شد عدل و داد2
فزت و برب الکعبه گفت و ز پا افتاد
دست قصاوت زخمی بر سر او بنهاد
کشته شد عدل و داد 2
در غربت شب رفت و غریبانه چو زهرا
آن غصه کش بی پدران در دل شب ها
از دست زمانه ،از ظلم پلیدان
از جور فلک داد
کشته شد عدل و داد 2
- سه شنبه
- 12
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 22:56
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد مبشری


ارسال دیدگاه