شنیدی غربت بین وطن رو
اسیر دست نامردا شدن رو
بیا ای تیغ کارت رو تموم کن
که قبل از تو غلافت کشته من رو
بیا من خیلی وقته چشم به راهم
دلم تنگه برا یار جوونم
همه دنیا سرم آوار بوده
روزای بعدِ یار قد کمونم
مگه یادم میره واسم چه جوری
گذشت از هستی،جونش رو فدا کرد
الهی بشکنه دست مغیره
که زهرای منو ازمن جدا کرد
نمی دونی چقد سخته یه بغضی
همش بین گلوت نشسته باشه
که باچشمات ببینی همسرت رو
زدند و دستای تو بسته باشه
چه سخته قاتل یار جوونت
توی کوچه همش پیش چشاته
با خنده روو به من فریاد می زد
دیگه قنفذ معاف از مالیاته
سه ماه کامل افتاد بین بستر
سه ماه روی لبم لبخند نیومد
نمی دونم چه جوری زد مغیره
با غسلم خون زخماش بند نیومد
بمیرم من چه داغی رو دلش موند
برا محسن یه چندتا پیرهن دوخت
ولی بین درو دیوار و آتیش
تموم آرزو هاش توو دلش سوخت...
- سه شنبه
- 12
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:7
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه