• دوشنبه 18 خرداد 05

 حسن لطفی

شب نوزدهم رمضان -(امشب چقدر حسرت دیدار میکشی)

2

امشب چقدر حسرت دیدار میکشی
آه از دل شکسته‌ی خونبار میکشی

هِی بغض می‌کنی قدمی گریه می‌کنی
لب می‌گزی و از جگرم خار میکشی

پشت در ایستاده‌ای و خیره می‌شوی
بابا چقدر دست به دیوار میکشی

مشغول روضه‌ای و به انگشت‌های خویش
یا فاطمه‌ست روی در انگار میکشی

"با پهلوی،شکسته چرا کار می‌کنی
از بازوی شکسته چرا کار میکشی

من هرچه می کشم  همه از دست قنفذ است
تو هرچه می کشی که زِ مسمار میکشی"


بابا خدا نکرده سرت زخم میشود
اینقدر سر به سینه‌ی دیوار میکشی

یادم نرفته مادرمان گفت: دخترم
از دست ظلمِ کوفه که بسیار میکشی

هم از زنان و سنگِ سرِ پشت‌بام‌ها
هم از نگاه و خنده انظار میکشی

با با مرو زِ خانه به مسجد بمان، مرا
بعد از خودت حراجی بازار میکشی

  • سه شنبه
  • 12
  • خرداد
  • 1405
  • ساعت
  • 23:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید


حجم فایل 391.57 KB
تعداد بازپخش 0
تاریخ بارگذاری چهارشنبه 13 خرداد 1405 03:40

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران