بند۱
دیره
همش دلت برا فاطمه میگیره
جهان بدون فاطمه نفسگیره
دیره
ابوتراب از غمت هق هق کردن
ابوتراب دختراتون دق کردن
افتادی تو بستر برات
بمیرم بمیرم
خون جاری از سرت شد
بمیرم بمیرم
پُر لاله بسترت شد
یادم میافته غصهی
مدینه مدینه
گریونه رَخت مادر
میبینم دوباره
خون لختههای رو در
بند۲
سرده
رُخ دلبر فاطمه چرا زرده
دل و پیکر مولا پر از درده
سرده
ابوتراب بی رمق و بیتابی
ابوتراب کشتهی در محرابی
کشتن تو محراب حیدرو
نگفتن نگفتن
تو سجدهی نمازه
دل مرتضی پُر
از شعله و گدازه
فرقت پر از خونه برات
بمیرم بمیرم
افتادی زار و بیحال
بمیرم بمیرم
افتادی یاد گودال
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 19:34
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
مرتضی حضرتی


ارسال دیدگاه