بند۱
دلم از غم تو هوس بارون کرده
اشک زینب تو عالمو محزون کرده
تو رو کوفه زدن یاد مدینه کردم
رد خون سرت کوچه رو گلگون کرده
بین محراب زدنت
روزه بودی با لب تشنه و بی آب زدنت
بین محراب زدنت
رو لبات ذکر خدا بود ولی بیتاب زدنت
بین محراب زدنت
میرسه نوحهای از عرش خدا
قد قتل المرتضی
نالهی جن و بشر ارض و سما
قد قتل المرتضی
بند۲
بعد فاطمه سی ساله با چاه مانوسی
پر رنج و عذاب و غمی و افسوسی
بمیرم که برات شهادته آزادی
شده غصهی تو داغ غم ناموسی
گوشهگیرت کردن
تو مدینه با غم فاطمه پیرت کردن
گوشه گیرت کردن
نانجیبا تو رو از زندگی سیرت کردن
گوشه گیرت کردن
زیر لب میخونه حیدر بخدا
فزت و رب الکعبه
دیگه راحت شده از رنج و جفا
فزت و رب الکعبه
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 19:36
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
مرتضی حضرتی


ارسال دیدگاه