بند_اول
من خطا کارم، روسیاه،شرمنده
مهربانی و ،با کرم ،بخشنده
بارش اشکم داره می ریزه به زمین
یار تنهاییم،تو دلم آشوبه
حال روح من خسته و مغلوبه
دست خالیمو، اشک جاریمو تو ببین
ببین سربه زیر و گرفتارم
هی گره میوفته توی کارم
ای رفیق و هم دم و یارم
دست رد نزن که بیچارم
بند_دوم
ای کس کارم قلب بیمارم نامه مینویسه
بین ز اشک چشم نامه ی من خیسه
من بریدم از غیر تو ای پشت و پناه
این شب قدری قدرت میدونم
پای سفره بخششت مهمونم
تو نزاشتی این زندگیه من شه تباه
نگی من رو که دیگه دوس نداری ام
بغلت رو وا کن که من فراری ام
بازم میشنوی تو آه و زاری ام
یه وقت من رو تنها نگذاریم ام
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 21:6
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا مصطفوی


ارسال دیدگاه