بند اول:
خیلی شلوغه قتلگاه
پناه عالم بی پناه
داداش حسین جانم
میمیرم از این اضطراب
کاشکی همش باشه یه خواب
داداش حسین جانم
نزن که بی کسه
از رو سینش پاشو خیلی زدید بسه
نزن که بی کسه
پاتو بردار که این چشما مقدسه
نزن که بی کسه
نگرانی از تو نگاش مشخصه
ای واااااااای بد جور زدن
زیر سم اسب ها شده له این بدن
چطوری باور کنم این بلا رو ای بی کفن
حسین واااااااای
بند دوم:
حرفای شمر و یادمه
گفت حال و روزم ماتمه
کجایی عباسم
قلبم گرفت از این عزا
حرفای زشت و نا سزا
کجایی عباسم
همه برید کنار
داداشم از ظهره مونده چشم انتظار
همه برید کنار
دخترت از داغِ تو میشه بی قرار
همه برید کنار
مثل عباس داغت رو به دلم نزار
ای واااااااای خیلی دیر شد
روایتا نقل میکنن تا رسید دید و پیر شد
چیزی رو که دید باورش نمیشد زمین گیر شد
حسین واااااااای
- شنبه
- 16
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:58
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین اصغرپور


ارسال دیدگاه