منم و خیال علی و بس
دل و اشتعال علی و بس
سرم و هوای نجف فقط
من و اتصال علی و بس
نفس پیمبر اکرم است
که علی تجلی اقدم است
پدر معظم عالم است
که شدهاست مال علی و بس
علی است سِرِ جنون ما
همه صبر و ثبات و سکون ما
و نوشت فاطمه خون ما
همگی حلال علی و بس
سحر تمامی انبیاء
رمضان اکمل اولياء
شده خرج دیدن مرتضی
همه در وصال علی و بس
علی و صیام و رطب حسن
علی و سلام و حسب حسن
علی و امام و نسب حسن
که حسن مثال علی و بس
همه ذکر و سِلم و ثنا حسن
همه ورد و دُرد و دعا حسن
شدهام به نام تو متصل
همهجا حسن و همهجا حسن
به بهانهات به ترانهات
به کریمیات به کرانهات
سرِ کوچهات در خانهات
نرسد صدا به صدا حسن
چه نجابتی چه اصالتی
چه شکوهی و چه قیامتی
چه کریمی و چه کرامتی
که رسد به ما زِ خدا حسن
کم ما و لطف نگاه تو
دل ما و کوه پناه تو
که نشستهایم به راه تو
که رسی به خطهی ما حسن
به نبی که خیرعمل تویی
به علی که عین و بدل تویی
به حسین شاه جمل تویی
که زنی به تیغ دوتا حسن
همه مات روح پیمبریت
به تو و شُکوه دلاوریت
به تو و طلاطم حیدریت
تویی از جلال علی و بس
تو بگو به پیر شهید ما
که فقط به نام تو زندهام
به علی قسم به حسن قسم
پی انتقام تو زندهام
فوران کوه پُر آتشم
من از آتشم به کشاکشم
نفس از برای تو میکشم
که من از قیام تو زندهام
تو که در کنار حسینی و
تو که پیش شیر حُنینی و
به علی سلامِ دلم رسان
که من از سلام تو زندهام
قدم از فراز یقین زنم
همه دشمنان به زمین زنم
به تبار فتنه کمین زنم
که از این کلام تو زندهام
همه همقسم شدهایم تا
که به نام نامی مرتضی
بدریم حنجران دو تا
که به التیام تو زندهام
به شهاب نام شما قسم
به تمام اهل کسا قسم
به نجف به کرببلا قسم
که فدای آل علی و بس
شد غم به چشم ترت حسن
شده غصه همسفرت حسن
به ضریح خاکی تو قسم
شده گریه دربه درت حسن
تو و راهِ سنگی کوچهها
تو و راه و تنگی کوچهها
تو و درد سیلی بی حیا
شده چادرش سپرت حسن
درِ خانه آمد و زد شکست
درِ خانه را به لگد شکست
که به پهلویش زد و بد شکست
که شکسته شد کمرت حسن
تو و دود و نالهی مادرت
تو و داغ سقط برادرت
تو و داد و ضجهی خواهرت
زده شعله بر جگرت حسن
غمِ کربلا دلت آب شد
چه شده جگر تو کباب شد
به خزان گُل تو گلاب شد
شده زیر سُم پسرت حسن....
- یکشنبه
- 17
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 0:22
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسن لطفی


ارسال دیدگاه