• یکشنبه 7 تیر 05

 اسماعیل تقوایی

یا ابوالفضل_ بی دستی اما فوق کل دستهایی

121
1

یا آبوالفضل
بی دستی اما فوق کل دستهایی
حقا که در دنیای ما دست خدایی

تو اشجع الناسی ولی نزد حسینت
اوج ادب،اوج حیا، اوج وفایی

با اینکه سرداری،ولی سقا شدی تو
با مشک خود سرچشمه آب بقایی

سعی تو بوده مشک را خیمه رسانی
تا از برای کودکان مشکل گشایی

لب تشنه بین آب بودی ونخوردی
یعنی که تنها تشنه ی خون خدایی

عازم بسوی خیمه گشتی مشک بردوش
تنها شدی اندر میان گرگ هایی

زیباترین تصویر ایثاری ابوالفضل
بی دست پیکر خفته بر خاک بلایی

گفتا حسین پشتم شکستی ای برادر
جانا چرا کردی زما قصد جدایی

بی تو چسازم ای علمدار رشیدم
بی تو حرمها شد حریم بی صفایی

بر چشم گریانم عدو می خندد ای وای
بر خیز واز غمها بده ما را رهایی

بشنو صدای جمله طفلان حرم را
خواهند تا با پای خود در خیمه آیی

شعر:اسماعیل تقوایی

  • چهارشنبه
  • 3
  • تیر
  • 1405
  • ساعت
  • 13:35
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران