• پنج شنبه 16 مهر 05

استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر شهادت حضرت زینب(آه یاران روزگار شام شد)

4989
8

آه، یاران روزگارم شام شد 

نوبت شرح ورود شام شد 

. 

شام شهر محنت و رنج و بلا 

شام، یعنی سخت تر از کربلا 

. 

شام یعنی مرکز آزارها 

آل عصمت را سربازارها 

. 

شام یعنی از جهنم شوم تر 

اهل بیت از کربلا مظلوم تر 

. 

شام یعنی ظلم و جور بی حساب 

اهل بیت عصمت و بزم شراب 

. 

در ورود شام، از شمر لعین 

کرد خواهش ام کلثوم حزین 

. 

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی 

حاجتی بر کافر دو ن همتی 

. 

ما اسیران، عترت پیغمبریم 

پرده پوشان حریم داوریم 

. 

خواهی ار ما را بری در شهر شام 

از مسیری بر که نبود ازدحام 

. 

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند 

خنده و زخم زبان و کف زنند 

. 

آن جنایت پیشه آن خصم رسول 

بر خلاف گفتۀ دخت بتول 

. 

داد خبث طینت خود را نشان 

برد از دروازۀ ساعاتشان 

. 

پشت آن دروازه خلقی بی شمار 

رخت نو پوشیده، دست و پا نگار 

. 

بهر استقبال، با ساز و دهل 

سنگشان در دست، جای دسته گل 

. 

ریختند از هر طرف زن های شام 

آتش و خاکستر از بالای بام 

. 

زینب مظلومه بود و گرد وی 

هیجده خورشید، بر بالای نی 

. 

هیجده آئینۀ حق الیقین 

هیجده صورت زصورت آفرین 

. 

هیجده ماه به خون آراسته 

با سر ببریده بر پا خواسته 

. 

رأس ثارالله زخون بسته نقاب 

سایبان زینب اندر آفتاب 

. 

آن سوی محمل سر عباس بود 

روبرو با رأس خیرالناس بود 

. 

یک طرف نی سر طفل رباب 

بر سر نی داشت ذکر آب آب 

. 

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی 

گه به عمّه گه به خواهر چشم وی 

. 

بس که بر آل علی بیداد رفت 

داستان کربلا از یاد رفت 

. 

خصم بد آئین به جای احترام 

کرد اعلان بر یهودی های شام 

. 

کاین اسیران عترت پیغمبرند 

وین زنان از خاندان حیدرند 

. 

این سر فرزند پاک حیدر است 

روز، روز انتقام خیبر است 

. 

طبق فرمان امیر شهر شام 

جمله آزادید بهر انتقام 

. 

این سخن تا بر یهود اعلام شد 

شام ویران شام تر از شام شد 

. 

آن قدر آل پیمبر را زدند 

دختران ناز پرور را زدند 

. 

خنده های فتح بر لب می زدند 

زخم ها بر قلب زینب می زدند 

. 

آن یکی بر نیزه دار انعام داد 

این به زین العابدین دشنام داد 

. 

پیر زالی دید در شام خراب 

بر فراز نیزه قرص آفتاب 

. 

آفتابی نه سری در ابر خون 

لب کبود اما رخ او لاله گون 

. 

بر لبش ذکر خدا جاری مدام 

سنگ ها از بام گویندش سلام 

. 

از یکی پرسید این سر زآن کیست 

گفت این رأس حسین بن علیست 

. 

این بود مهر سپهر عالمین 

نجل احمد یوسف زهرا حسین 

. 

وای من ای وای من ای وای من 

کاش می مردم نمی گفتم سخن 

. 

آن جنایت پیشه با خشم تمام 

زد بر آن سر سنگی از بالای بام 

. 

آن سر آن آئینۀ حق الیقین 

اوفتاد از نیزه بر روی زمین 

. 

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک 

گشت قلب آسمان ها چاک چاک 

. 

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 13:6
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران