یوسف، اي گمشده در بي سر و سامانيها
اين غزلخوانيها، معرکهگردانيها
سر بازار شلوغ است، تو تنها ماندي
همه جمعند، چه شهري چه بياباني...ها
چيزي از سوره يوسف به عزيزي نرسيد
بسکه در حق تو کردند مسلمانيها
همه در دست ترنجي و از اين ميرنجي
که به نام تو گرفتند چه مهمانيها
پيرهنچاک و غزلخوان و صراحي در دست
خوش به حال تو و نيمهشب زندانيها
خواب ديدم که زليخايم و عاشق شدهام
اي که تعبير تو پايان پريشانيها
عشق را عاقبت کار پشيماني نيست
اين چه عشقي است که آورده پشيمانيها
اين چه شمعي است که عالم همه پروانه اوست
اين چه پروانه که کرده است پرافشانيها
يوسف گمشده دنباله ي اين قصه کجاست
بشنو از ني که غريبند نيستانيها
شاعر : مهدی جهاندار
- سه شنبه
- 28
- خرداد
- 1392
- ساعت
- 6:1
- نوشته شده توسط
- یحیی
- شاعر:
-
مهدی جهاندار
ارسال دیدگاه