• جمعه ۱۵ فروردین ۰۴

 حسن ثابت جو

شعر عروضی عید غدیر خم -( شبی من را به سوی آب خواندند )

۲۰۷۰

شبی من را به سوی آب خواندند
مرا در عالم مهتاب خواندند
نمی دانم چه حالی داشتم من
به بیداری و یا در خواب خواندند
مرا با خود به کوی یار بردند
به بانگ عشق را دریّاب خواندند
به دستم جامی از کوثر نهادند
به سوی لحظه های ناب خواندند
شدم چون قطره بر برگ وجودم
مرا هم شبنم نمناک خواندند
نظر بر قامت نوری نمودیم
که نامش با دلی بی تاب خواندند
تمام دل به دستان بی محابا
علی گفتند و یا ارباب خواندند
به بالای سرش قابی غزل بود
همه آن قطعه را بر قاب خواندند
جهان مولود زیبای علی را
به کعبه معجزی نایاب خواندند
از آن روزی که ضربت بر علی خورد
محل سجده را محراب خواندند
علی در علم، بعد از مصطفی بود
محمد شهر و او را باب خواندند
بدان فطرش که یار مهدی اش را
در این دنیا بسی کمیاب خواندند

شاعر : حسن فطرس

  • شنبه
  • ۲۰
  • مهر
  • ۱۳۹۲
  • ساعت
  • ۱۲:۳۶
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران