دورگودال همشون صف بستن
همه با تیر وکمون صف بستن
موندن من به خدا جایز نیست
اینا دور عموجون صف بستن
قلب من تند می زنه نگرونم به خدا
که عموم بمونه زیر دست و پا
برامون داغ تو کوچه ها بسه
مادرت موند زیر دست و پا بسه
داره می ره آبروم ، خیلی سخته روبرم ، می زنن سنگ به عموم
********
داره از بال و پرت خون می ره
داره از موی سرت خون می ره
جای نیزه به روی پهلوته
بمیرم از کمرت خون می ره
چی آوردن عمو جون به سر پیکرتو
که میاد ناله های مادر تو
پر خاکه سر راه حنجرت
می کُشیم با نفسای آخرت
الهی مثل حسن ، ای عموی بی کفن ، بخوره تیرا به من
شاعر : محسن طالبی پور
- شنبه
- 11
- مهر
- 1394
- ساعت
- 14:37
- نوشته شده توسط
- حمید
- شاعر:
-
محسن طالبی پور
ارسال دیدگاه