• چهارشنبه 29 بهمن 04

 قاسم نعمتی

شعر امام زمان(عج),(پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا)

8365
10

پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا

آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا

قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من

کرمی کن بپذیر عمر بدهکار مرا

پهن کردم سر راه تو بساطی دل شب

تا که رونق دهد احسان تو بازار مرا

پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده

به کناری نزدی پرده اسرار مرا

گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام

شود آیا سر و سامان بدهی کار مرا

آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم

تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا

آخر کار شده شوق شهادت دارم

پس به تأخیر میانداز تو دیدار مرا

خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد

کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا

ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد

بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا

حال مهمان شده ای....وقت پذیرایی ماست

بشنو این روضه بین در ودیوار مرا

مادرت پشت در افتاد و صدازد پسرم

با تن سوخته جان داد و صدازد پسرم


  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 4:30
  • نوشته شده توسط
  • جواد

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران