• سه شنبه 26 شهریور 98

 میلاد  حسنی

جناب حبیب بن مظاهر(ع) -( این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است )

628

این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است
آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟
آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای
تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن
این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است
آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر
این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش
مولا نوشته بار حنایم رسیده است

شاعر : میلاد حسنی

  • یکشنبه
  • 2
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 9:6
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران