• پنج شنبه 16 مهر 05


پندیات -(روزهای عمر ما با عشق دنیا شد تلف )

1046

روزهای عمر ما با عشق دنیا شد تلف 
با نوایی غم گرفتیم و به تحسینی شعف 
. 
از شرافت دم زدیم و بسته شد دفتر ولی 
در عمل وارونه شد معنای فرهنگ شرف 
. 
ساز عاشق را شکستیم و به میدان هنر 
بی هنر زد تکیه بر تخت هنر با چنگ و دف 
. 
در غزل روی نگار و خال و گیسوی کمند 
جای معنا را گرفت و در میان گم شد هدف 
. 
در قصیده دم زدیم از مرتضی و صولتش 
گوش عالم کر شد از بانگ رسای لاتخف 
. 
لیک در موج گنه بر کشتی جهل و هوس 
دامن ایمان ما پر شد ز سنگ و جوش و کف 
. 
کی توان در سایبان شعری ز داغ دل سرود؟ 
کی خبر دارد ز طف خلوت نشین در کنف؟ 
. 
خیز، ای خلوت نشین بی عبور شهر دل 
گوهر مردانگی تا کی فروشی بر خزف؟ 
. 
انقلاب دیگری باید درون خود نمود 
انحصار جهل را باید شکست از هر طرف 
. 
محتوا خواهد که ارزش یابد این ظرف تهی 
زانکه بی گوهر به یک ارزن نمی ارزد صدف 
. 
خود فریبی کم کن ای (داور) مگو حرف دگر 
در عمل کن پیروی از امر سلطان نجف 
. 

  • پنج شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 11:33
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران