• یکشنبه 3 شهریور 98


شب سوم محرم -(آواره ام آواره ام بابا)

113

آواره ام آواره ام بابا
دنیا خرابه رو سرم بابا
سیلی زدن جوری که چند روزه
دائم میسوزه صورتم بابا

گوشواره های من رو تا دیدن
با خنده دور من میچرخیدن
گفتم بابا حالا میاد اما
به گریه های من میخندیدن

پیراهنم سوخته نمیبینی
بابا چرا پیشم نمیشینی
رو خاکا باعمه نشستم من
قدم خمیده بابا میبینی


از رو طبق پایین بیا بابا
سخته من این پایین تو اون بالا 
رو دامنم میذارم این سر رو
خاکی نشه ریش شما بابا

تغییر کرده صورتت بابا
دیدم یکی با سنگ زدت بابا
دیدم شفا الذابلاتت رو
رو نى بده جای سرت بابا

بابا منو برده صدا کردن
دندون من رو جابجا کردن
گفتن یتیمی و میخندیدن
خیلی جسارت ها بما کردن

چونه زدن نرخ اسیرا رو
سنگ میزدن رو نیزه سقا رو
بر ما تصدق میکنن اینجا
خیلی اذیت میکنن ما رو

با ما بدن این شامیا بابا
کی میبری طفلا رو از اینجا
سنگت زدن شور میزنه قلبم
نیافتی از رو نیزه ها بابا

دیدن که چند روزه نخوردیم آب
روی زمین میریزن آبا رو
اما تو کل این مصیبتها
دیدم رو نیزه اشک بابارو

از نون و خرماهم بگم یانه
با بغض میندازن جلو پامون
هر لحظه قد عمه خمتر بود
آخه  نبود تو کوچه ها جامون

یکی منو خیلی اذیت کرد
موتو کشید بر تو شماتت کرد
با چوب اشاره به لبت میکرد
سه ساله ی تو رو ناراحت کرد

عمه بجام خیلی کتک میخورد
نازم میکرد زخم منو میشمرد
دلم شکست تو خیل نامحرم
عمه یه شب بدجوری سیلی خورد

فرق منو زهرا اینه بابا
زهرا قباله داشت اما من یه گوشواره
تا سر میذارم روی خاکا میسوزه گوشم
میخوام بخوابم زخم گوش من نمیذاره


 اجرا:کربلایی مصطفی مروانی

  • سه شنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 13:10
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
حجم فایل 2.15 MB
تعداد بازپخش 29
تاریخ بارگذاری سه شنبه 22 مرداد 1398 13:27

ارسال دیدگاه


آموزش مداحی سایدبار صداسازی1 سایدبار

ورود با حساب گوگل

ورود کاربران