• پنج شنبه 16 مهر 05


دیر راهب -(بدادم زر ، گرفتم در عوض جان )

1723

بدادم زر ، گرفتم در عوض جان 
چه جان ، جان جهان به به چه ارزان 
. 
اگرچه زر بدادم سر گرفتم 
به عالم زندگی از سر گرفتم 
. 
همین دولت بسم در نشأتینم 
که من سوداگر رأس حسینم 
. 
چو من سوداگری سودا نکرده 
که سودش عقل را دیوانه کرده 
. 
زسودای سری سودا ز دستم 
که گنج عالمین افتاده دستم 
. 
زروی گنج ، گردی گر فروشم 
زیانکارم به فردوس ار فروشم 
. 
چنان در ملک ترسایی به سیرم 
که عیسی را فرود آرم به دیرم 
. 
اگر عیسی به چرخ چارمین است 
مرا سر برتر از عرش برین است 
. 
از آنم سربلند از عرش برتر 
که سر بنهاده ام بر پای این سر 
. 
ز راز این لب خشکیده ماتم 
مگر خضرم لب آب حیاتم 
. 
و یا موسایم اندر طور سینا 
کز این سر نور حقّم در تجلا 
. 
من آن بینم به رأی العین از این نور 
که موسی را ز اَرنی بود منظور 
. 
اگر انجام ترسایی چنین است 
خوشا آئین من آئین دین است 
. 
خداوندا من اکنون در کنشتم 
و یا در غرفه باغ بهشتم 
. 
من از هر سرفرازی سرفرازم 
که مهماندار سلطان حجازم 
. 
همی ناز ای مسیحا بر محمد 
حسین از کعبه سوی دیرت آمد 
. 
تو ای بانوی مریم تو کجائی 
که امشب بایدت بر دیرم آیی 
. 
من آن ترسا و دیرم در کنشت است 
چرا مهمان من زیب بهشت است 
. 
سری که سینه زهراست مهدش 
چرا دست من ترساست مهدش 

  • یکشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:1
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران