• جمعه 10 مهر 05


شعر حضرت مهدی(عج) -(ای جان چه شود روزی بینم رخ جانان را)

1146
-1

ای جان چه شود روزی بینم رخ جانان را 
آن ماه جهان‌آرا یا مهر درخشان را 
. 
در باغ همه گل‌ها مشتاق رخ یارند 
تا از دل و جان بینند آن سرو خرامان را 
. 
بس کفر سر زلفت آشفته بود بر دوش 
ترسم ز پریشانی یغما کند ایمان را 
. 
از غمزه و مژگانت دل‌ها همه در خون است 
بر هم بزن ای دلدار آن لشگر مژگان را 
. 
در ملک سیه‌چشمان تو پادشه حُسنی 
ما بندۀ تسلیمیم شاهنشه خوبان را 
. 
لب تشنۀ وصلیم و دلخستۀ هجرانیم 
خود وعدۀ وصلی ده این خستۀ هجران را 
. 
تا کی ز فراق تو دل خون کند ای دلبر 
باز آی و چراغان کن این بزم پریشان را 
. 
ای حجّت حق گر تو از پرده برون آیی 
در پای تو اندازیم جانانه سر و جان را 
. 
ظلمتکده شد گیتی از ظلم و ستمکاری 
از عدل منوّر کن این عالم امکان را 
. 
هر حکم که فرمایی ما بندۀ فرمانیم 
از جان همه فرمانبر فرمایش سلطان را 
. 
آدینه بود جانا وقت است که باز آیی 
خاموش کنی در دل این آتش هجران را 
. 
مولا تو شفاعت کن در روز جزا از لطف 
این «فانی» مسکین و سرگشتۀ حیران را 

  • چهارشنبه
  • 27
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:40
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران