• پنج شنبه 9 مهر 05


مصیبت حضرت رقیّه خاتون (س) -(دختری در آرزوی دیدن روی پدر )

899

دختری در آرزوی دیدن روی پدر 
یک شبی در گوشه‌ی ویرانه‌ای خوابیده بود 
. 
ناگهان از خواب جَست و انقلابی شد پدید 
گوییا در خواب، آن دختر، پدر را دیده بود 
. 
کرد با آه و فغان از عمّه بابا را طلب 
کی کسی مانند زینب در جهان، غم‌دیده بود؟ 
. 
ناله‌ها می‌کرد دختر از غم روی پدر 
بلبلی از دوری گل کی چنین نالیده بود؟ 
. 
گشت وارد در خرابه رأس پُرخون حسین 
لیک خاکستر، رخ آن ماه را پوشیده بود 
. 
تا که سرپوش طبق را یک طرف زد ناگهان 
دید رأسی را که خون حق بر آن پاشیده بود 
. 
با نگاهی آن سه ساله خوب بابا را شناخت 
گر چه مدّت‏ها همی روی پدر نادیده بود 
. 
دست برد و آن سر خونین به دامانش نهاد 
بوسه‌ها زد آن لبی را کز عطش خشکیده بود 
. 
گفت: بابا! من به قربانت! سرت را که برید؟ 
کاش! آن دستی که ببرید، از ازل ببریده بود 
. 
کی روا باشد جبینت را شکسته بنگرم؟ 
بارها جبریل پر بر این جبین ساییده بود 
. 
آتش افکندی به دل‌ها «محرم»! از این ماجرا 
ماجرای این‌ چنین سوزنده کس نشنیده بود 
. 

  • چهارشنبه
  • 10
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران