بسمه تعالی
هان ، چه کردی با دل شوریده ی ما، تو حسین
که چنین ، زار و پریشانیم و مست تو حسین
دست ها بر سینه و زنجیر، به شانه میزنیم
اشک میریزیم ز چشم دل ، به پای تو حسین
یک جهان ، پروانه ی شمع دل افروز تو شد
سوختند پروانه ها ، از سوزعشق تو حسین
توچه صیادی که صیدش ، در پی او میرود
تا بیفتد صید ، به پای سر ، به دام تو حسین
درس عشق دیگران رفتیم و هیچ حاصل نشد
عاشقی اموخته ایم ، در پای درس تو حسین
عمرما بگذشت در حال و هوای کوی تو
شیر خوردیم ، همره اشک عزای تو حسین
اه اگر تیرازکمان ابروی تو بگذرد
ما خریداریم هزاران ، از کمان تو حسین
امدیم یک لحظه اندر ساحل دریای تو
در درون بحر افتادیم ، زموج تو حسین
چون زدیم ، در آسمان نیلگون ، بال و پری
دل نشیند روی بامی جز به بام تو حسین
درپی آب هرکجا رفتیم سرابی بیش نبود
یافتیم آب حیات اندر سرای تو حسین
گر نظر اندازی بر نام و نشان دل ما
هیچ نشانی نیست بجزنام ونشان تو حسین
تو چه کردی با دل زار و پریشان سهیل
که چنین افتاده در پای ولای تو حسین
شاعر: جمال جعفری ( سهیل )
سه شنبه2/8/1391 شیراز
- یکشنبه
- 14
- آبان
- 1391
- ساعت
- 5:31
- نوشته شده توسط
- جمال جعفری
ارسال دیدگاه