عمه بیا که کوکب بختم بر آمده
تابیده صبح وصل و شب غم سرآمده
شام سیاه و کلبۀ ویران و بی چراغ
ما را چه میهمان عزیز از در آمده
ای غم رسیدگانِ دل افسرده مژده باد
کاینک مسیح با دم جان پرور آمده
بر گوی با کسی که یتیمم خطاب کرد
امشب ببین که باب مرا در بر آمده
گر پا برهنه در پی بابا دویده ام
امشب پدر به دیدن من با سر آمده
دیشب کجا بُد است که با روی غرق خون
آمیخته به خاک و به خاکستر آمده
شاعر:سید رضا موید
- یکشنبه
- 19
- آذر
- 1391
- ساعت
- 12:55
- نوشته شده توسط
- feiz
ارسال دیدگاه