• سه شنبه 6 آبان 99


اي تمـامِ عـرش بر روي زمين

2754
1

اي تمـامِ عـرش بر روي زمين
ساربـان ناقــه‌ات، روح‌الاميـن
آفتــابِ وسـعتِ مُـلک خــدا
مطلـع الانـوارِ پيـش از ابتـدا
مصطفي را روح و ريحان و بهشت
بلکه پا تا سر محمّد را سرشت
صــورت و آيينــه ي «ا... و نــور»
مـادرِ انجيـل و تـورات و زبـور
قـرصِ خورشيـد جمـال کبريا
شمــعِ جمــع انبيــا و اوليــا
شوهـر و بـاب و دو فرزندان تو
طوق و تـاج و لؤلؤ و مرجان تو
مـادر کـل ولايت کيست؟ - تو
رکن ارکان هدايت کيست؟- تو
فـوقِ انسانـي و انســان زيستي
هر که هستي، کس نداند کيستي
اي به قرآن، ذات حق، مدحت‌ گرت!
اي قيام مصطفي در محضـرت!
بــر دو ثــار ا... اکبـر، مـادري
کوثـري و کوثـري و کوثــري
اي وجودت هستِ رب‌العالمين!
بلکـه دستِ دستِ رب‌العالمين!
مـاه رويـت پيش‌تــر از ابتــدا
آفتـــاب خانـــه ي شيــرخــدا
حجره ي تـو قـلب ختم‌ المرسلين
رشته‌هاي چادرت «حبل‌المتين»
«هل‌ اتي» در وصف بذل نان تو
عالـم هستـي پر از احسـان تو
عـرش، خرم بـا گـل لبخند تو،
جـاي پــاي يـازده فرزنــد تو
مدح تو، اي آن که کوثر مدح توست،
جز خـدا، هر کس بگويد نادرست
روي تـو مصباحِ مصباح الهداست
دست تو از دست حق مشکل‌ گشاست
بـا دعــاي تـوست، لبيــک خدا
هم‌کـلام و همــدمِ پيـک خـدا
آن کـه بر پيغمبران بـودي امام
دست تـو بوسيـد در حـال قيام
هم نبي را جانِ جان در پيکري
هـم اميـرالمـؤمنين را حيـدري
مريم از قدر و شرف، حيران توست
يـازده عيسـي گـل دامان توست
هر گلِ دامان تو يک مريم است
هر کلامت يک کتاب محکم است
خلـقت آدم ز خــاک درگــهت
روح حــوا از ولادت، همــرهـت
روح تو وجـهِ خداي حيدر است
دست تو مشکل‌ گشاي حيدر است
خانـه ي تــو: کعبــه بيـت ‌الحـرام
دامنـت: دانشســـراي دو امــام
آسمــان در مکتبـت زانــو زده
صبـر، پـيش زينبـت زانــو زده
از زمانــي کـه علـي را ديـده‌اي
لحظـه لحظـه دور او گرديـده‌اي
گر چه دشمن در پـي آزار توست
حاميِ حيدرشدن- اين کار توست
کيست غير از تو، که تنها پشت در
بـر اميرالمـؤمنين گــردد سپــر؟
يــاس اميـد! علـي پـرپـر شـدي
بارهـــا قربــاني حيــدر شــدي
يک امـام و اين همـه دشمن چرا؟
چند جاني، حمله بـر يک زن چرا؟
چون بگويم که همه هستِ علي
رفته پيش ديده، از دستِ علي
تا غلافِ تيغ بـر دستت نشست
بــازوي پيغمبـر اکـرم شکست
نالـه‌ات را تـا ز پشت در شنيد
پهلوي ختـم رسُـل آسيب ديد
بضعه ي احمد! تـو را سيلـي زدند،
يا بـه ختـم‌الانبيا سيلـي زدند؟
فاش مي‌گويم: از آن ضرب لگد،
مصطفي پيچيد بر خود در لحد
شاهدِ اين گفته، حي داور است،
قاتـل تـو، قاتـل پيغمبـر است
قاتـلِ فـرزند معصومت، درُست
قاتـلِ يـک ســوم اولاد توست
بـر در بيتت شـرار افــروختند
تـا خيـام کربــلا را سـوختند
فاطمـه، ما را هـدايت مـي‌کند
پيــرو خـط ولايــت مــي‌کند
بـا درِ کاشانــه خــود سـوخته
تا ولايـت را بــه مــا آمــوخته
مهر حيدر، مکتب‌الزهراي ماست
خط زهرا، درس عاشوراي ماست
وسعت عالـم، ديــار فاطمه است
سينـه ي شيعـه، مـزار فاطمه است
فاطمه تا حشر، غمخوار علي است
با مـزار مخفيَش، يـار علي است
«ميثمـا» درس خـود از زهـرا بگير
تــا دم جـان، دامـن مـولا بگير

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 7:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران