• پنج شنبه 16 مهر 05


احوالات شب عاشورا (طفلان حضرت زینب)

643
2

احوالات شب عاشورا (طفلان حضرت زینب)

بی تو حتی دلم نمیخواهد

زنده باشم حسین در دنیا

زندگی ام به تو گره خورده

با تو عمرم گذشته شکرخدا

.

مادرم گفته است همّیشه

از تو ای بهترین سرآغازم

گفته که نوکر تو ام ارباب

من به این منصبم ، می نازم

.

با تو این زندگی چه شیرین است

بی تو دنیا جهنم است آقا

تاکه پلکی زدیم گذشت دنیا

شب چار محرم است آقا

.

شب چارم شب دو طفلانِ

ماده شیر عقیله ی عالم

ای فدای محمد و عون ش

بفداش جان عالم و آدم

.

شب که شد زینب و دو طفلانش

آن شبی که قیامت ست فردا

بین خیمه برای شیرانش

مشق جنگی نموده خود بر پا

.

اینچنین میشود چنان میگفت

چون یلان نبرد ز جنگیدن

گوئیا مرتضی علی میگفت

بچه هارا رموز جنگیدن

.

زینب اما نشست و محزون شد

فایده گفت ندارد این زحمت

زحمتم میرود هدر آخر

ندهد گر حسین من رخصت

.

به زبان آمدند و گفتند که

ارث ما هست شجاعت از دایی

پس چگونه برای جنگیدن

ما بگیریم رخصت از دایی

.

نگرانی ندارد این ها گفت

کرده ام فکر بکر آنجا هم

هرچقدر که اجازه هم ندهد

بلدم من جواب آن را هم

.

اول از هر چه صبح فردا که

خدمتش میروید سلام کنید

مثل همیشه بیشتر حتی

محضرش عز و احترام کنید

.

میشناسم حسین را من خوب

بهتر از هرکسی و هم مخصوص

نقطه ضعفش قسم به مادر هست

احدی را نمیکند مأیوس

.

قسم ش میدهید با گریه

به رخ خورده سیلیِ مادر

قسم ش میدهید با زاری

بر همان رنگ نیلی مادر

.

با همه درس ها که دادم من

باید آن را کنید تمرینش

من حسین میشوم شما نوکر

گفته ها را کنید تمرینش

. 

آن طرف پشت خیمه ها اما

شاه بی یاوری که تنها بود

از سر علم خود که میدانست

دائما فکر عصر فردا بود

.

دور اخیام خود قدم میزد

شهریار زمین کرب و بلا

با چه حالی خودش جمع میکرد

از زمین خار سیدالشهدا

.

این طرف بین خیمه ی زینب

بچه شیران شیر با غیرت

شده آماده گوئیا فردا ست

تا بگیرند ز شاه خود رخصت

.

دست خود روی سینه سرها خم  

رو به مادر ستاره های ماه

گفتن آهسته و باصدا آرام

السلام و علیک ثارالله

.

بی تعلل جواب آمد که

و علیک السلام عزیز دلم

تا که زینب شنید آشفته

خارج از خیمه ها شد او آن دم

.

من نشستم درون خیمه و تو

سرپایی چرا عزیز دلم

ای به قربون قد و بالایت

زینب و بچه هاش و هم عالم

.

چه شده خسته میکنی خود را

اینچنین نصف شب تک و تنها

نگرانی تو ای عزیز دلم

چه شده آخر ای عزیز خدا

.

گفتش ای خواهرم تو میدانی

عالِمی آنچه را که میدانم

بچه ها تا سلام من دادند

بی جواب سلام نمی مانم

.

عالِمی هر چه را عقیله من

نگران ، من ز عصر فردایم

بعد من روی دشت پر از خار

میدوند دختران زیبایم

.

از همین لحظه غصه دارم من

از همین غصه پر ز تشویشم

فکر فردا و اتفاقاتِ

غم و غصه های در پیشم

.

صبح روز دهم که شد آغاز

شهدا یک به یک همه رفتند

نوبت بچه های زینب شد

با قسم دست شاه را بستند

.

لحظه ای که صدا رسید ادرک

دست و پای حسین بد لرزید

زینب حتی نیامدش بیرون

از دل خیمه های نا امید

.

وای از آن لحظه عصر عاشورا

دختران پا گذاشتند بر خار

"زائر"انِ مخدرات حرم

کعبه نی ها شدند با آزار

 

رامین برومند(زائر)

شب سوم محرم ۱۴۰۲

  • دوشنبه
  • 18
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 10:55
  • نوشته شده توسط
  • رامین برومند(زائر)

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران