و اما قبل
دلم غرق سیاهی بود
تو وانفسای این دنیا
نصیبم بیپناهی بود
دلم سرگشته و حیرون
که محتاج نگاهی بود
زمین گهوارهٔ خالی
که سهمش چشمبهراهی بود
و اما بعد
دلم نورانی از عشقه
جهان طوفانی از عشقه
شب بارون، دلا مجنون
رسید اونکه توی این دهر
خودش انسانی از عشقه
میرسه و هر چی بته ویرون میشه
با نگاهش آسمون چراغون میشه
با علم یا حیدر یا مرتضی
میرسه که دعوت کنه به کربلا
«اهلا و سهلا یابن الحسن
اهلا و سهلا یابن الحسین»
و اما قبل
جهان دور از حقیقت بود
تو رؤیای شب سردش
نه غیرت بود نه عزت بود
زمین خشک و زمین بیتاب
زمان تو خواب غفلت بود
دل مردم پر از ماتم
دل مردم تو غربت بود
و اما بعد
صدای بارون زیبا شد
سحاب رحمت پیدا شد
رسید از راه ولی الله
رسید اونکه امید و عشق
با اسم زیباش معنا شد
میرسه با عاشقای اهل یمن
میرسه با حاج قاسم و سید حسن
با علم یا حیدر یا مرتضی
میرسه که دعوت کنه به کربلا
«اهلا و سهلا یابن الحسن
اهلا و سهلا یابن الحسین»
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:4
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
سیدعلی حسینی


ارسال دیدگاه