ای بهشت جاودان، ای ملیکۀ جهان
ای گل محمدی، ای بهار بیخزان
بَضعَةُ النُّبُوَّتی، حُجَّةٌ عَلَی الحُجَج
اسم آسمانیات، سُبحۀ فرشتگان..
هم بهشت مصطفاست، آن نگاه غرق مهر
هم بهشت مرتضاست، آن نگاه مهربان
وصلههای چادرت، رشتۀ نجات خلق
بوریای خانهات، سرپناه آسمان
ای سحاب رحمت و مغفرت دعای تو
سجدههای روشنت، چلچراغ عرشیان
ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب
هر طرف نشانهایست، از تو ماه بینشان
ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام
خطبۀ تو باشکوه، ندبۀ تو بیامان
ای رضایت خدا بسته بر رضایتت
وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان
آستان رحمتت؛ نور، روشنا، امید
وسعت سخاوتت، بیکران و بیکران...
دست خالی آمده سائلی غریبوار
آن یتیم بیقرار، این اسیر نیمهجان
در بهار لطف تو «یُطعِمُونَ» داده گل
روزۀ سه روزهات بینیاز از آب و نان
نور و قدر و «هَل اَتیٰ»، فجر و کوثر و ضحی
لحظه لحظۀ تو را، آیه آیه ترجمان
بیتهای ما کجا؟ قدر و «هَل اَتیٰ» کجا؟
برتر از گمان ما ساحت تو همچنان
در مدیح تو هنوز واژهها چه ابترند
ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:48
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
یوسف رحیمی


ارسال دیدگاه