بودی تموم دلخوشیم، تو زندگی بعد از پدر
تو از مدینه رفتی و شد شام غمها بیسحر
گفتی وقت رفتنت: پشت سرم گریه کنید
برنمیگردم دیگه من به حرم، گریه کنید
آسمون هم ابری شده، عزیز برادر
سهم ما بیصبری شده، عزیز برادر
دو ماهه که به شوق تو، از مدینه راهی شدم
داغ برادر دیدم و منزل به منزل اومدم
اما انگار دیگه لحظههای آخرم شده
قاتلم حسرت دیدار برادرم شده
این لحظههای آخرم، بیا کنارم
من خواهرم، من خواهرم، طاقت ندارم
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:58
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
یوسف رحیمی


ارسال دیدگاه