دست خالی اومدم به محضرت ارباب
آبروداری کن ای مسبب الاسباب
میخونم با گریه تو تاریکی هیأت
توی تاریکی قبرم تو منو دریاب
تو منو دریاب
در شب اول قبرم
تو منو دریاب
زود بیا که کمه صبرم
تو منو دریاب ای حسین جان
ایشالله با مرغ آمین
میرسی موقع تلقین
میشه اون لحظهها شیرین
«یا باب نجات الاُمّه»
فکری به حال نزار من رسوا کن
مثه دنیا اونجا هم با من مدارا کن
نذا گم بشم توی شلوغی محشر
تو رو به جون رقیه منو پیدا کن
منو پیدا کن
میون صحرای محشر
منو پیدا کن
توی وانفسای محشر
منو پیدا کن ای حسین جان
اونجا صاحباختیاری
ایشالله هوامو داری
بگو تنهام نمیذاری
«یا باب نجات الاُمّه»
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:18
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
رضا خورشیدیفرد


ارسال دیدگاه