دیگه عزم سفر داری
دیگه از دنیا بیزاری
دیگه داری میری زهرا
از کنارم به ناچاری
چهجوری من آخه باور کنم، نبودنت رو
چهجوری فاطمه نگاه کنم، پر زدنت رو
اشکای حسنت رو
داری میری از پیش من، دختر خیرالمرسلین
فَاللهُ خَیرٌ حافظاً و هُوَ اَرحَمُ الرّاحمین
«فَاللهُ خَیرٌ حافظاً و هُوَ اَرحَمُ الرّاحمین»
بمون ای تکیهگاه من
همین اشکاس گواه من
پناه بیکسیهامی
تویی پشت و پناه من
با اینکه غصه داری بیکس و تنها بمونم
هوای دیدن پیغمبرو داری میدونم
برو ای مهربونم
عزم سفر داری و من بی تو میشم تنهاترین
فَاللهُ خَیرٌ حافظاً و هُوَ اَرحَمُ الرّاحمین
«فَاللهُ خَیرٌ حافظاً و هُوَ اَرحَمُ الرّاحمین»
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:26
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
رضا خورشیدیفرد


ارسال دیدگاه