وقتی پدر بر خاکت افتاد
مادر مرا سویت فرستاد
دلبستهام دلبستۀ تو
قول و قرارم را، کی بردم از یاد
ای، بخشنده چون باران
در راهت ای عطشان
باید گذشت از جان
«مولا حسین جانم»
جان میدهم مهر تو را، نه
من درد میخواهم دوا، نه
از تو عطش میخواهم ای عشق
با سر نخواهم رفت، از کربلا، نه
ای مولای بیهمتا
من تشنهام آقا
دریابم ای دریا
«مولا حسین جانم»
آقا تویی، من بندهزاده
بر پای عشقت سر نهاده
پشت و پناه عالمی تو
من بیپناهی از، نسل جُناده
ای شیرینترین رؤیا
ای نور نامیرا
تنهاتر از تنها
«مولا حسین جانم»
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:39
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین عباسپور


ارسال دیدگاه