نسیم ماتم میوزه ابری میشه نگاهم
بارون غم میباره از چشمای غرق آهم
آه، رسیده روز آخر، برس به داد خواهر
چقدر تنهایى سخته، پناهم ای برادر
اشهدم رو مىخونم، با چشاى گریونم
چشم به راه تو هستم، با دل پریشونم
كجایى مهربونم؟
چه درد دلها كه هنوز مونده به روى سینهم
هنوز به یاد روزاى خوب توى مدینهم
آه، منو به یارى خوندى، دل من رو سوزوندى
امام مظلوم من، بمیرم تنها موندى
نامۀ تو مىمونه، پرچم توى دستم
من تا آخر این راه، یار و یاورت هستم
دوایِ دل خستهم
حدود هفده روزه كه مهمون این دیارم
با اشكاى مرثيهخونم تا سحر میبارم
آه، حسینیۀ چشمام، شده وقف غم، آقام
غمِ بازار كوفه، غمِ كوچههاى شام
مهربونى مىبینم، اینجا هر روز و هر شب
ابری میشه چشمام و، مىخونم به زیر لب
امون از دلِ زینب
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:32
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین حاجی


ارسال دیدگاه