میسوزه قلبم، با آه زینب
آتیش میگیره هر خیمه، شام غریبون
همراه زینب
تُو خیمهها شعلهور آتیشه
انگاری که نوحهگر آتیشه
پروانۀ شعلهها زینب و
سجاد و سجاده در آتیشه
شام غریبون، بسوز ای دل
با چشم گریون، بسوز ای دل
بعد از برادر، مظلومه زینب
بردن سر حسینش رو، از دیدن سر
محرومه زینب
زینب و هشتاد و چار بیپناه
نداره کاری به جز اشک وآه
چه جوری امشب دووم میاره
با تن زخمیِ تُو قتلگاه
میخونه خواهر، حسینم وای
غریب مادر، حسینم وای
- شنبه
- 19
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:25
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
رضا خورشیدیفرد


ارسال دیدگاه