آمدم از حرم، زره و سپرم،
دعای زینب و حسین است
وارث پدرم، که تنم که سرم،
فدای زینب و حسین است
پسر مسلم منم، آمدم ای کوفیان!
شدهام چون او رجزخوان، مثل طوفان بین میدان
أَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلّا حُرَّاً
وَ انْ رأیتُ المَوت شیئاً نُکراً(۱)
جان میدهم تا که نبینم تنها
یک لحظه هم حتی امام خود را
«لا أرَی المَوت، الا سَعاده»
نسبم برسد، به علی به عقیل
نیای من همه دلاور
علی آن که نداشت، نه رقیب نه بدیل
منم من از تبار حیدر
تشنۀ جان دادنم، با لبی غرق عطش
منم عبدالله و جانم نذر ثارالله و راهش
اَلْیَومَ ألْقَی مُسْلِماً وَ هُوَ أبی
وَ فِتْیةٌ بَادُوا عَلی دِینِ النَّبِی(۲)
وقت ملاقاتم شده با پدرم
که قسمتم شده چو او تشنهلبی
«لا أری الموت، الا سعاده»
۱. این رجز را هم مسلمبنعقیل(علیهماالسلام) خوانده و هم عبداللهبنمسلم(علیهماالسلام): قسم یاد کردهام که سرافراز و آزاد کشته شوم، اگرچه مرگ را خوشایند نمیبینم. (شیخ صدوق، الامالی، ص۲۲۵)
۲. امروز پدرم مسلم و جوانمردانی را که بر دین پیامبر(صلواتاللهعلیهوآله) از دنیا رفتند ملاقات میکنم. (خوارزمی، مقتلالحسین علیهالسلام، ج۲، ص۲۶)
شاعر و نغمهپرداز: جمعی_از_شاعران
- شنبه
- 19
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:9
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه